اخبار مذهبي فرهنگي هنري
بازدید نماینده یونسکو از بشرویه نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
24 تیر 1388 ساعت 01:20

ینده سازمان یونسکو در ایران در روزهای سیزدهم لغایت پانزدهم تیرماه از بافت تاریخی بشرویه بازدید نمود

هفته گذشته خانم جونکو تانیگوجی نماینده سازمان جهانی یونسکو از بافت تاریخی شهر بشرویه و جاذبه های طبیعی و گردشگری این شهرستان (مسجد میان ده،امارت پناهی،منزل مستوفی ،خانه اسدی ،موزه ،قلعه دختر ،آسیابهای آبی ،پل ترناو،کویر بشرویه، اماکن تاریخی بخش ارسک و مسجد رقه) در طی دو روز دیدن کرد.

 
کجا بودیم وحالا کجاییم؟ نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
09 تیر 1388 ساعت 16:14

باز هم سلام

مشغول وبگردی بودم به مطالب جالبی در مورد دانشمند بزرگ عالم تشیع  ملا عبدالله معروف به فاضل تونی بشروی برخوردم. 

مطالب زیر برگرفته از سایت اندیشه قم  است ان شاالله مورد استفاده شمانیز قرار بگیرد ...من که واقعا احساس غرور کردم:

  فاضل تونی ملا عبدالله تونی بشروی[1] از علمای بزرگ و فقیهان مشهور قرن یازدهم هجری است که همه او را به فضل و کمال و زهد و پارسایی ستوده و همتای مقدس اردبیلی دانسته اند. در کتابها از او به عنوان: عالم، فاضل، ماهر، فقیه، صالح، زاهد و عابد یاد شده است. کتاب وافیه او در اصول فقه، از کتاب های مشهور و متداول در حوزه های علمیه آن زمان بوده که مذاق اصولی او را با سبک مخصوص به خودش بیان می کند.
خاندان زادگاه
تاریخ دقیق ولادت فاضل تونی به خوبی مشخص نیست اما زادگاه وی بخش بشرویه از توابع تون بوده است.
«تون یا «فردوس» یکی از شهرستان های جنوب استان خراسان است که با 6/21956 کیلومتر مربع مساحت در بخش مرکزی استان واقع و مرکز آن شهرستان فردوس است. علاوه بر فردوس بخش های «اسلامیه» و «سرایان» و «بشرویه» نیز در محدوده این شهرستان جای گرفته است.[2]
اما بشرویه از بخش های بزرگ شهرستان فردوس است که در جنوب غربی استان خراسان قرار دارد. این بخش از شمال به بردسکن کاشمر، از غرب به طبس، از جنوب به دیهوک، و از شرق به فردوس متصل است.
بشرویه دارای 120 آبادی و دهستان مسکونی است که مجموعاً سی هزار نفر جمعیت دارد. پانزده هزار از آنان در مرکز بخش (بشرویه) سکونت دارند.
در جنبش سربداران که طی آن شیعیان خراسان به مقابله با مغولان برخاستند؛ بشرویه نیز از مراکز مهم این جنبش در خراسان بوده است. از این شهر عالمان شیعی فراوانی برخاسته اند که از میان آن ها ملا عبدالله تونی و حسن بن محمد باقر حسینی را می توان بر شمرد.[3]
تحصیل
وی ابتدا همراه برادرش ملا احمد که او نیز از عالمان بزرگ است در مدرسه معروف مولی عبدالله تستری[4] (متوفای 1021 هـ . ق) اصفهان به تحصیل اشتغال ورزید و از محضر اعلام آن دیار مخصوصاً علامه مولانا رفیع الدین محمد بن حیدر طباطبایی معروف به میرزا رفیعا (متوفای 1082 هـ . ق) کسب فیض نمود و در ضمن تحصیل به کار تدریس و افاضه پرداخت.[5]
تدریس و شاگردان
فاضل تونی در طول اقامت خویش در اصفهان با تدریس و افاضه در مدرسه ملا عبدالله بن حسین تستری (متوفای 1021 هـ . ق) شاگردان برجسته ای همچون علامه میر عبدالحسین خاتون آبادی تربیت نمود و همواره مشتاقان فقه، اصول، کلام و حدیث از محفل پرفیضش بهره مند شدند. علامه خاتون آبادی (متوفای 1105 هـ . ق) در کتاب وقایع السنین و الاعوام می نویسد:
شاه عباس ثانی در سال 1059 هـ . ق) قندهار را از دست پادشاه والاجاه هند خرم گرفت در آن وقت بنده در خدمت آخوند ملا عبدالله تونی مقابله «من لا یحضره الفقیه» را شروع کرده بودم و اکثر اوقاتم را در خدمت آن جناب می گذرانیدم. و از فیض خدمت و کثرت ملازمت آن جناب و برادرش آخوند مولانا احمد استمداد، و استفاضه از اخلاق و آداب می نمودم. هر دو برادر در غایت قصوی از تقوا و صلاح و ورع بودند. اما آخوند مولانا عبدالله به فضل و کمال و دقت و فطانت در شعور بر ملا احمد برادرش و بر اکثر طالبان علم آن عصر برتری تمام داشته و بعد از این، مدتی مجاوزت روضه رضویه اختیار کرد.[6]
تألیفات
1. الوافیه[7]
2. شرح الارشاد در فقه.
3. رساله ای در اصول فقه.
4. رساله ای در نماز جمعه.[8]
5. حاشیه بر معالم الاصول.
6. تعلیقاتی بر مدارک الاحکام.
7. حاشیه ای بر ارشاد علامه.
8. فهرست بر تهذیب الاحکام شیخ طوسی،
کتابی بسیار نفیس و مفید برای طالبان فقه و فقاهت که خود مولف در تعبیری می نویسد: هومن اهم الاشیاء لمن یرید الفقه و الترجیح. یعنی این کتاب از مهمترین کتاب های لازم برای دانش پژوهان فقه است.
مرحوم خوانساری در «روضات الجنات»[9] می نویسد:
و هو کما قال و فوق ما نقول. یعنی کلام فاضل تونی در وصف فهرست تهذیب الاحکام واقعیتی درست بلکه سخن او فوق چیزی است که ما می گوییم.
با کمال تأسف از آثار وی جز رساله خطی نماز جمعه و کتاب الوافیه که چاپ شده است. اثری در دسترس نیست و شاید سبب گمنامی این بزرگان همین محو آثار آنان باشد.
ابتکارات علمی
یکی از ویژگی های فاضل تونی ابتکارات علمی اوست. و این همان روح آزاد اندیشی علمی است که وی را در زمان خودش مشهور و معروف ساخته است. گرچه بعد از فوت و گذشت زمان در اثر مفقود شدن آثار وی، نام او به بوته فراموشی سپرده شد؛ اما عده ای معدود از بزرگان معاصر وی، نام او را به بزرگی یاد کرده اند و از او به عنوان فاضل تونی مطلب آورده اند.
یکی از کتاب هایی که ذوق و ابتکار او را بر همگان آشکار می کند، کتاب ایشان با عنوان «الفهرست علی تهذیب الاحکام شیخ طوسی» است. آری این کتاب در آن زمان با نبود امکانات، بهترین خدمت را به عالم فقه و فقاهت نمود. ترتیب و باب بندی کتاب «الوافیه» هم حاکی از ذوق و ابتکار اوست که مرحوم خوانساری درباره او می نویسد:
و له فی الاستصحاب و مباحث التعادل و التراجیح تفریعات و فوائد نادره و تصرفات کثیره لم یسبقه الیها احد؛[10] برای فاضل تونی در باب استصحاب و تعادل و تراجیح فروعاتی و فوائدی جدید و کمیاب است که احدی قبل از او به آن نرسیده است.
فاضل تونی دارای آرای فقهی خاصی بود. که در بعض کتب فقهی به آن اشاره شده است.
مرحوم نراقی در کتاب عوائد الایام در ذیل عائده 86 می نویسد:
و المحکی عن القاضی عبدالعزیز بن البراج الثانی و اختاره بعض المتأخرین و هو الظاهر من غیر واحد من مشایخنا المعاصرین حیث قالوا: بعدم ثبوت النجاسه بقول العدلین لعدم دلیل علی اعتباره عموما. بل هو ظاهر السید فی الذریعه و المحقق الاول فی المعارج و الثانی فی الجعفریه و صاحب الوافیه حیث حکموا بعدم ثبوت الاجتهاد بشهادتهما، لعدم دلیل علی اعتبارها. و کنت علی ذلک منذ اعوم کثیره ... در این قول مرحوم فاضل تونی قائل به عدم اعتبار شهاده عدلین است کما این که مرحوم نراقی هم می گوید من مدت ها به همین عقیده بودم سپس تغییر رأی دادم.[11]
خاندان زهد
فاضل تونی را همه به زهد و پارسایی ستوده اند. شیخ حر عاملی با تعبیر صالح، زاهد و عابد، او را می ستاید. میرزا عبدالله افندی می گوید:
وی از پارساترین مردم اهل زمانش بوده، بلکه می توان هم گفت دوم مقدس اردبیلی بوده، بلکه برادرش ملا احمد هم در همین قدر از زهد و پارسایی بوده است.
سپس می افزاید:
در دیداری که از بشرویه داشتم به برکت این عالم بزرگ و برادرش ملا احمد تمام اهالی آن صالح و متقی و عابد و پرهیزکار بودند.

یک کرامت
فرزند بزرگ محدث قمی گوید:
فراموش نمی کنم زمانی که در نجف اشرف بودیم یک روز صبح پدرم ـ در حدود سال 1357 هـ . ق) دو سال قبل از وفاتشان ـ از خواب برخاستند و گفتند: امروز چشمم به شدت درد می کند و قادر به مطالعه و نوشتن نیستم و بسیار ناراحت به نظر می رسیدند. تقریبا زبان حالشان این بود که شاید خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ مرا از خود طرد کرده باشند ...
آقای محدث زاده می افزاید:
من مشغول تحصیل بودم، رفتم به مدرسه و ظهر که به خانه برگشتم دیدم ایشان مشغول نوشتن هستند، عرض کردم چشمتان بهتر شد؟ فرمودند: درد به کلی مرتفع گردید. سوال کردم چگونه معالجه کردید؟! پاسخ دادند که: وضو گفتم و مقابل قبله نشستم و کتاب «کافی» خطی را که به خط فقیه مشهور ملا عبدالله تونی صاحب کتاب وافیه بود به چشم کشیدم، درد چشم برطرف شد و تا پایان عمر دیگر به درد چشم مبتلا نگردیدند.[13]
آری کتاب کافی مرحوم کلینی به دست خط مرحوم ملا عبدالله تونی از کتبی بود که مرحوم محدث قمی به آن خیلی علاقه داشت.
خاندان شخصیت اجتماعی
عالمی بزرگ همچون فاضل تونی باید دارای بعد اجتماعی عظیمی باشد که بتواند در میان مردم نفوذ داشته باشد و امر او ملوک او را تکریم کنند. ساختن مدرسه علمیه ای در اصفهان با وجود مدارس علمیه دیگر خود حاکی از موقعیت اجتماعی اوست. آمدن شاه عباس بدیدنش نیز نمونه ای دیگر از شخصیت اجتماعی وی را آشکار می سازد. بی مناسبت نیست که داستانی را که مرحوم میرزا محمد تنکابنی در کتاب «قصص العلماء» آورده این جا بیاوریم:
«گویند که شاه عباس روزی به دیدن ملا عبدالله تونی آمد و آخوند مدرسه ای ساخته بود و خالی از جماعت طلاب بود. پس سلطان مدرسه را سیر کرد و از ملا عبدالله سوال کرد که چرا مدرسه شما خالیست و مجمع طلاب نیست؟ ملا عبدالله در جواب گفت که جواب این سوال را بعد از زمانی به شما عرضه خواهم داشت. پس روزی آخوند ملا عبدالله به بازدید شاه عباس رفت، پس از طی تعارفات و گفت و گوها پادشاه به ملا عبدالله گفت که چیزی از من خواهش کن! آخوند گفت: من مطلبی ندارم. سلطان در این باب اصرار کرد! آخوند گفت اکنون که شما اصرار دارید، مرا یک حاجت است و آن این است که که من سوار شوم و شما در پیش روی من پیاده در میدان شاه حرکت کنید! سلطان گفت که: سبب و حکمت این چه باشد؟ آخوند گفت: که جواب آن را بعد از چندی عرضه خواهم داشت. از آن جایی که سلاطین صفویه رحمهم الله از مروجین دین سید المرسلین (صلوات الله و سلامه علیه و علی آله اجمعین) بودند و در احترام علمای اعلام غایت کوشش را داشتند؛ لهذا آخوند ملا عبدالله سوار شد و شاه عباس در پیش روی او پیاده روان شد و قدری راه رفتند و همه اهل شهر دیدند. پس آخوند سلطان را وداع نمود و به مکان خود مراجعت کرد. بعد از چند وقتی سلطان بار دیگر به دیدن آخوند ملا عبدالله آمد دید که مدرسه آخوند مملو از جماعت طلاب است. پس از آخوند استفسار نمود که سابقا مدرسه شما از طلاب خالی بود، اکنون مدرسه مملو از طلبه گردیده، وجه آن چه می باشد؟ آخوند گفت: وجه این است که آن روز از شما خواهش کردم که شما پیداده و من سواره بین مردم برویم مرتبط است. وجه آن است که مردم در ابتدای امر فضیلت علم و عالم را ندانسته اند و ظاهر بین می باشند و معرفت ندارند لهذا در بدو امر در مدرسه من کسی جمع نشد و در آن زمان که من سوار شدم و شما پیاده در جلو راه رفتید مردم دانستند که بحسب دنیا علم را آن قدر و مقدار است که پادشاه پیاده و در پیش روی عالم راه می رود؛ فلذا به جهت عزت دنیا و طلب جاه و جلال مال دنیا در مدرسه جمع شده و مشغول تحصیل می باشند و چون بعضی از مراتب علم را طی نمایند نیت ایشان خالص خواهد شد و نیت قربتی که مقصود اصلی در علم و جمیع عبادات است حاصل خواهد گردید. کما ورود فی الخیر: اطلبو العلم و لو لغیر الله فانه یجر الی الله و یا این که به مصداق: المجاز قنطره الحقیقه حاصل گردد ایشان را.»[14]
از نگاه دیگران
قدیمی ترین منبعی که زندگینامه این عالم جلیل القدر در آن آورده شده کتاب «امل الآمل» تألیف شیخ حر عاملی (م1104 هـ . ق) است.
ایشان در ذیل عنوان «مولانا عبدالله بن محمد التونی البشروی» می نویسد:
عالم، فاضل، ماهر، فقیه، صالح، زاهد، عابد معاصر له کتاب شرح الارشاد فی الفقه و رساله فی الاصول و رساله فی الجمعه و غیر ذلک.[15]
میرزا عبدالله افندی اصفهانی چنین می نویسد:
«این بزرگوار طبق آن چه که ما شنیده ایم از پرهیزگارترین مردم زمانش بود و متقی ترین آنها؛ بلکه تالی تلو مولی احمد اردبیلی و همچنین برادری داشت به نام مولی احمد. وی ابتدا مدتی در اصفهان در مدرسه ای مشهور به مدرسه ملا عبدالله تستری بود؛ سپس به مشهد الرضا سفر کرد و مدتی در آن جا سکنی گزید، سپس به عراق رفت تا ائمه مدفون در آن جا را زیارت کند.
در بین راه به در خواست عالم جلیل القدر مولا خلیل قزوینی (م: 1089 ق) ایامی را در قزوین متوطن گردید ...[16]
3. میرزا محمد تنکابنی:
ملا عبدالله از اهالی بشرویه تون است و تون از جمله بلاد خراسان و نزدیک قاین واقع است. آخوند ملا عبدالله اخباری مسلک بوده و در اواخر زمان شیخ بهایی و میرداماد می زیسته و از تألیفات او «وافیه الاصول» است که بر او شرح نوشته اند مانند سید صدر الدین همدانی و سید محسن کاظمینی که شرح او چهل ـ پنجاه هزار بیت تقریباً می شود ... .[17]
4. مرحوم حاج شیخ عباس قمی، محدث جلیل القدر در کتابهای خود از او به عنوان: عالم، فاضل، ماهر، فقیه، صالح، زاهد، عابد، ورع و معاصر مؤلف «امل الامل» یاد کرده است.[18]
5. سید محسن امین جبل عاملی هم چون سایر عالمان از فاضل تونی یاد کرده و او را فقیهی صالح و عابد و با ورع می شمارد.[19]
6. میرزا محمد باقر خوانساری به تفصیل از فاضل تونی و کتب و شروح او یاد می کند و گفته صاحب «ریاض العماء» را در زهد و ورع ایشان آورده و در آخر «تون» و «بشرویه» را از نظر جغرافیایی بیان می کند.[20]
7. محمد حسن خان صنیع الدوله می نویسد:
وی عالمی فاضل و فقیهی صالح و زاهدی عابد بود (کتاب) وارث علامه را شرح نموده و رساله ای در اصول و رساله ای دیگر در جمعه ساخته و با شیخ حر عاملی معاصر بوده است.[21]
8. مرحوم مدرس تبریزی درباره وی آورده است:
ملا عبدالله بن محمد تونی بشروی معروف به فاضل تونی فقیه عالم جلیل فاضل صالح عابد زاهد اتقی و اورع اهل زمان خود و تالی تلو مقدس اردبیلی بود .... [22]
9. عمر رضا کحاله از مولفان معاصر از فاضل تونی به عنوان فقیه اصولی یاد می کند و به آثار قلمی وی اشاره می نماید.[23]
10. شیخ آغا بزرگ تهرانی درباره وی می نویسد:
عبدالله بشرویه ای فرزند محمد تونی خراسانی صاحب کتاب الوافیه ساکن مشهد عالمی فاضل و فقیهی صالح و زاهدی عابد که کتب شرح ارشاد در فقه از تألیفات اوست ... . تا این که می نویسد: من می گویم که کتاب فهرست تهذیب هم از تألیفات اوست که در کتاب وافیه گفته کسی بر من سبقت نگرفته در خوبی تنظیم این کتاب. سپس می گوید رساله تحریم نماز جمعه ی او را با رد فاضل سرابی (محمد سراب) (متوفای 1124 هـ . ق) و رساله مولا محمد امین پسر برادر فاضل تونی که رد بر محمد سراب نوشته همه را در مجموعه خطی به خط عباسعلی فرزند شیخ ابراهیم، ملاحظه کردم. تاریخ کتابت این رساله (1126 هـ . ق) دو سال بعد از وفات محمد سراب مولف رد تحریم صلاه جمعه بوده است.»[24]
وفات
سرانجام این عالم ربانی هنگامی که عازم سفر عبتات عالیات بود؛ در شهر کرمانشاه در اثر بیماری دارفانی را وداع گفت و در شانزدهم ربیع الاول (1071 هـ . ق) روح پاکش به جنان پرواز کرد. پیکر مطهر او با احترام تشییع و در انتهای قبرستان، نزدیک پل شاه کرمانشاه به خاک سپرده شد و به دستور شیخ علیخان زنگنه حاکم کرمانشاه بارگاهی بر قبر او ساختند و این مزار مدتها مورد توجه خاص و عام بوده و کراماتی هم از زبان زائران قبرش نقل شده است.
در سال (1371 هـ . ق) مقبره این عالم فرزانه که در شرف نابودی بود. به همت گروهی از اهالی محترم کرمانشاه تعمیر و بازسازی و بارگاه با شکوهی روی آن ساخته شد.[25]

 


[1]. محقق بزرگوار سید محمد حسین رضوی کشمیری در مقدمه کتاب «الوافیه» به طور مفصل درباره کتاب و مولف مطالبی آورده و نیز نوشته است:
عنوان ملا عبدالله از عناوینی است که علمای بزرگ با این تعبیر از او یاد کرده اند و مرحوم شیخ حر عاملی صاحب کتاب «امل الامل» از او به عنوان: مولانا عبدالله ... یاد کرده. میرزا عبدالله افندی و خوانساری هم با همین تعبیر از او یاد کرده اند. مرحوم تنکابنی در کتاب «قصص العلماء» از او به عنوان «آخوند ملا عبدالله» و در الذریعه به نام «عبدالله البشروئی» یاد نموده اند. مرحوم محدث قمی در الکنی و الالقاب می نویسد: التونی اذا وصف به الفاضل؛ هرگاه فاضل تونی بگویند مراد «مولا عبدالله بن محمد التونی البشروی» است. همه علما به عنوان «فاضل تونی» در کتب اصول از او یاد کرده اند (الوافیه، مقدمه، ص 12).
[2]. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری صفحه 467 می نویسد:
تون شهری است به خراسان در 426 تکیلومتری مشهد و 72 کیلومتری گناباد و دامنه کوه های کلات، حمد الله مستوفی آن را از شهرهای اقلیم چهارم ذکر می کند... به نقل مستوفی: این شهر در زمان قدیم بسیار آبادان بوده ولی به عهد او شهر متوسطی شده است و همو از خندق و حصار و باغ های این شهر و به خصوص خربزه شیرین تون شرح مفصلی می آورد.
اعتماد السلطنه به نقل از مسافری به نام محمد مجدی می گوید: شهر تون به سب شهرهای چین ساخته شده است یعنی مدور با دو حصار و خندق عمیق.
[3]. مفاخر بشرویه، ص 5، با تلخیص.
[4]. از اعیان علما در عصر صفویه، مرحوم مولی عبدالله تستری است. وی از مشایخ مجلسی اول مولا محمد تقی مجلسی (متوفای 1070 هـ . ق) است و معاصر مقدس اردبیلی و فاضل تونی بوده است. محدث قمی وی را با القاب: عزالدین، الشیخ الجل، مروج المله و الدین، مربی الفقهاء و المحدثین و تاج الزهاد و ناسکین جامعه المعقول و المنقول. المجتهد فی الفروع و الاصول ستوده است.
[5]. خورشید خاوران، ص 25.
[6]. خورشید خاوران، ص 25 به نقل از وقایع السنین و الاعوام، ص 516.
[7]. این کتاب چندین بار چاپ شد، چاپ اول آن در بمبئی، سال 1301 ش. و دو چاپ اخیر توسط مجمع الفکر الاسلامی انجام و توسط دانشمند محترم سید محمد حسین رضوی کشمیری تحقیق شده است.
[8]. ر.ک: صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست. رسول جعفریان، ج 1، ص 314: در بخش نماز جمعه در دوره صفوی این گونه می نویسد: ...2. رساله صلاه الجمعه، عبدالله بن نحمد تونی بشروی (فاضل تونی متوفای 1071) فاضل تونی در آغاز رساله خود آورده: جمعی از معاصران سخنی تازه ساز کرده و بدعتی آورده کویند وجوب عینی نماز جمعه نه مشروط به وجود امام است و نه فقیه جامع الشرایط و غرض از نوشتن این رساله ابطال این رأی مبتدع است...
[9]. ج4، ص 244.
[10]. روضات الجنات، ج4، ص 244.
[11]. عوائد الایام، ص 812.
[12]. ریاض العماء، ج3، ص 237.
[13]. مفاخر بشرویه، ص 10، به نقل از حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضیلت، ص 185.
[14]. قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص 270.
[15]. مفاخر بشرویه، ص 8، به نقل از امل الامل، ص 163.
[16]. مفاخر بشرویه، ص 9، مولی خلیل بن الغازی القزوینی (1001 ـ 1089 هـ . ق) از عالمان فقیهان عصر صفویه است که با فاضل تونی مودت و دوستی داشته و اخباری مسلک و قائل به حرمت نماز جمعه در عصر غیبت بوده است. در أمل الآمل می نویسد: المولی الجلیل خلیل بن الغازی القزوینی، فاضل، علامه، حکیم، متکلم، محقق، مدقق، فقیه، محدث، ثقه، جامع الفضائل، ماهر، معاصر...
[17]. قصص العلماء، ص 269.
[18]. فوائد الرضویه، ص 255. ترجمه الکنی و القاب (مشاهیر دانشمندان اسلام)، ج3، ص 118؛ سفینه البحار، ج3، ص 345، ماده عبد، چاپ بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
[19]. اعیان الشیعه، ج8، ص 70.
[20]. روضات الجنات، ج4، ص 244.
[21]. ریحانه الأدب، ج1، ص 356.
[22]. مفاخر بشرویه، ص 8، به نقل از مطلع الشمس، ج3، ص 409.
[23]. معجم المولفین، ج6، ص 113.
[24]. طبقات اعلام الشیعه، القرن الحادی عشر، ص 342.
[25]. مفاخر بشرویه، ص 15.

 

 

لینک منبع:    

http://www.andisheqom.com/Files/olamabio.php?level=4&scid=30981

 

 
زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
17 ارديبهشت 1388 ساعت 20:07

شهادت حضرت زهرا(س) بر همگان تسليت باد . السلام عليك ايتها الصديقه الشهيده

ايام سوگواري بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر شيعيان جهان تسليت باد .

تسبيح زهرا(س) هديه آسمانى

ستارگان درخشانتر از هميشه تاريخ در آسمان مدينه پرتو افشانى مى‏كردند. شميم عطر محمدى(ص) در كوچه‏هاى مدينه پراكنده بود و ياس علوى، آنگاه كه به معراج نماز مى‏رفت، نورش براى اهل آسمان مى‏درخشيد و بر چهره اهل زمين نور مى‏پراكند.

در آن هنگام فاطمه(س) ار سختى كارهاى خانه در زحمت‏بود. (1) امير مؤمنان(ع) آنگاه كه چنين ديد به فاطمه توصيه كرد، نزد پدر برود و خدمتكارى درخواست كند تا در امور منزل يار و همكارش باشد. (2)

وقتى پيامبر(ص) از خواسته آنان آگاهى يافت، فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». (3)

در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه(س) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» (4)

درك هديه بزرگى كه رسول اكرم(ص) به فاطمه(س) اعطاء كرد، بالاتر از طاقت غير معصوم است، به گونه‏اى كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين(ع) است كه تا اندازه‏اى مى‏توان از بركاتش بهره‏مند شد.

امام باقر(ع) درباره تسبيح حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء مى‏كرد.» (5)
تسبيح حضرت زهرا(س)، به چه معنى است؟

الله اكبر، اولين ذكر تسبيحات حضرت زهرا(س):

در تسبيح فاطمى(س)، انسان با گفتن «الله اكبر» به نهايت عجز خود اعتراف مى‏كند و به ناتوانيش به درگاه الهى بارها اقرار مى‏كند.

جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم، حضرت از من پرسيد: جمله «الله اكبر» يعنى چه؟ گفتم: يعنى خدا از همه چيز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق اين معنى، خدا را چيزى تصور كرده و سپس مقايسه با ساير اشياء كرده‏اى و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده‏اى.

عرض كردم: پس معنى الله اكبر چيست؟ حضرت پاسخ داد: معنايش اين است كه; «الله اكبر من ان يوصف; خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف گردد.» (10)

الحمدلله، دومين ذكر تسبيحات حضرت زهرا(س):

پس از آن كه انسان به عجز و ناتوانى خويش در شناخت‏خالق اعتراف كرد، با گفتن الحمدلله كه از افضل اذكار تسبيح است، وارد مرحله بعدى مى‏شود.

حضرت امام خمينى; در باب حمد مى‏فرمايد: «حمد خدا مساوق شكر است; چنانچه در روايات كثيره وارد است كه، كسى كه بگويد: الحمدلله، شكر خدا را ادا كرده; چنانچه [امام صادق(ع)] فرمود: شكر هر نعمتى، واگر چه بزرگ باشد اين است كه حمد خداى عز و جل كنى.»

و ... [امام صادق(ع)] فرمود: ... كمال شكر گفتن مرد است، الحمدلله رب العالمين. ... و در حديثى حماد بن عثمان گفت: بيرون آمد حضرت صادق(ع)، از مسجد و حال آنكه گم شده بود مركوب آن حضرت. فرمود: «اگر خداوند رد كند آن را به من، هر آينه شكر مى‏كنم او را حق شكر او». گفت درنگى نكرد تا آنكه آن مركوب آورده شد. پس فرمود: «الحمدلله‏». قائلى عرض كرد: «فدايت‏شوم، آيا شما نگفتيد كه شكر خدا مى‏كنم حق شكر او را»؟

فرمود: «آيا نشنيدى كه من گفتم: الحمدلله.»

از اين روايت معلوم مى‏شود كه حمد خداوند افضل افراد شكر لسانى است. (11)

«سبحان الله‏»; سومين ذكر تسبيحات حضرت زهراء(س)

شخصى از حضرت على(ع) پرسيد: معنى سبحان الله چيست؟ جضرت فرمود: «سبحان الله‏» تعظيم مقام بلند و با عظمت‏خدا و منزه دانستن او از آنچه كه مشركان مى‏پندارند، است و زمانى كه بنده اين كلمه را مى‏گويد، همه فرشتگان بر او درود مى‏فرستند.» (12)

بعد از آنكه رسول اكرم(ص) تسبيحات را به كوثرش عطا كرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشته‏اى از پشم تابيده و با آن به تسبيح پرداخت. تا اين كه حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهيد شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاك برداشت و تسبيح ساخت و با آن تسبيح مى‏كرد و مردم نيز چنان كردند و چون سيدالشهدا حسين بن على(ع) شهيد شد، سنت‏شد كه از تربت آن امام مظلوم تسبيح سازند و با آن ذكر گويند.

درباره ثواب تسبيح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسين(ع) از حضرت صاحب الامر(عج) روايت‏شده است كه: هر كه تسبيح تربت امام حسين(ع) را در دست داشته باشد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى‏شود.

از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه تسبيح تربت آن حضرت، ذكر مى‏گويد، بى‏آنكه آدمى ذكر گويد و فرمود كه يك ذكر يا استغفار كه با تربت‏حضرت اباعبدالله(ع) گفته مى‏شود برابر با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود است. و اگر بى ذكر تسبيح را بگرداند به عدد هر دانه، هفت تسبيح براى او نوشته مى‏شود.

به روايت ديگر، اگر با ذكر تسبيح را بگرداند، به هر دانه چهل حسنه براى او نوشته مى‏شود.

مروى است كه حوريان بهشت وقتى فرشته‏اى را مى‏بينند كه به زمين مى‏آيد از او درخواست مى‏كنند تا تسبيح و ربت‏حضرت حسين(ع) را برايشان بياورد.

از حضرت موسى(ع) نقل شده است: پنج چيز هميشه همراه انسان پرهيزكار است; مسواك، شانه، سجاده نماز، تسبيح كه سى و چهار دانه داشته باشد و انگشتر عقيق. (13)

--------------------------------------------
فضيلت و آداب تسبيح حضرت زهرا(س)

روايات زيادى در اين باب در كتب معتبر وجود دارد و گستردگى روايات و عنايت اكثر ائمه به ذكر سخنى درباره تسبيح از عظمت آن پرده بر مى‏دارد.

حضرت مهدى -عجل الله تعالى فرجه الشريف)، درباره تسبيح فرمود: «ان فضل الدعاء و التسبيح بعد الفرائض على الدعاء بعقب النوافل، كفضل الفرائض على النوافل. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.» (14)

امام صادق(ع) نيز به فضيلت تسبيح بعد از نمازهاى واجب چنين اشاره كرد: «من سبح تسبيح فاطمه الزهراء(س) قبل ان يثنى رجليه من صلاة الفريضه، غفر الله له. هر كس بعد از نماز واجب تسبيح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اينكه پاى راست را از بالاى پاى چپ بردارد، جميع گناهانش آمرزيده مى‏شود.» (15)

و در حديثى ديگر فرمود: «من سبح تسبيح فاطمة(س)، فقد ذكر الله الذكر الكثير. كسى كه تسبيح فاطمه زهرا(س) را بگويد، خدا را به ذكر كثير ياد كرده است.» (16)

روزى امام صادق(ع) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعليم تسبيح حضرت فاطمه به كودكان سخن گفت: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمة(س) كما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى. اى ابوهارون، ما تسبيح فاطمه(س) را به فرزندان خود سفارش مى‏كنيم همچنانكه آنها را به نماز توصيه مى‏كنيم. تو نيز بر آن مداومت كن.

زيرا هر بنده‏اى كه بر آن مواظبت و مداومت كند، سرانجام نيكو خواهد داشت.» (17)

در جاى ديگر حضرت از عظمت تسبيحات حضرت زهرا(س) در مقابل نمازهاى مستحبى چنين ياد كرد: «تسبيح فاطمة(س) فى كل يوم فى دبر كل صلاة احب الى من صلاة الف ركعة فى كل يوم. تسبيح حضرت فاطمه(س) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار ركعت نماز (مستحبى) در هر روز، محبوبتر است.» (18)

امام هادى(ع) فرمود: «لنا اهل البيت عند نومنا عشر خصال: الطهارة، ... و تسبيح الله ثلاثا و ثلاثين و تحميده ثلاثا و ثلاثين، و تكبيره اربعا و ثلاثين... ما اهل بيت‏به هنگام خواب ده كار را انجام مى‏دهيم: وضو گرفتن، ... و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» گفتن، و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» گفتن، و سى و چهار مرتبه «الله اكبر» گفتن و ...» (19)

خواص و آثار فراوان ديگرى براى گوينده تسبيحات آن حضرت ذكر شده كه برخى از آنها بدين قرار است:

ناكام و نااميد نشدن، (20) دور كردن شيطان (21) ، برطرف نمودن سنگينى گوش (22) ، نجات يافتن از شقاوت و بدبختى (23 ، باعث‏سنگينى اعمال، خوشنودى خداوند و رفتن به بهشت مى‏شود. (24)

------------------------------------------
اوقات و مكانهاى تسبيح حضرت فاطمه(س) (25)

از اوقات مختلف و مكانهاى زيادى براى تسبيح حضرت يادشده كه برخى عبارتند از: بعد از نمازهاى واجب و مستحبى، به هنگام خواب، پس از نمازهاى استغاثه به حضرت فاطمه(س) و نماز زيارت حضرت رسول(ص) و نماز زيارت حضرت اميرالمؤمنين و نماز حضرت وليعصر(عج) در مسجد صاحب الزمان جمكران و قبل از زيارت حضرت معصومه(س) در قم به گونه‏اى كه سبحان‏الله قبل از الحمدلله گفته مى‏شود.

---------------------------------------
پى‏نوشتها:

1- ر ك: اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا، عليرضا رجالى تهرانى، ص‏9. (حديث امام صادق(ع))

2- ر ك: همان ص‏18.

3- ر ك: تسبيحات حضرت زهرا(س)، عدنان زعفرانى، ص‏9.

4- همان، ص‏21.

5- تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.

6- همان، ص‏14. «ما عبدالله بشى‏ء من التحميد افضل من تسبيح فاطمة(س). ولو كان شى‏ء افضل منه لنحله رسول الله(ص) فاطمة(س).»

7- شرح چهل حديث (اربعين حديث) امام خمينى;، ص‏417.

8- همان، ص‏551.

9- همان، ص‏654.

10- همان، ص‏656.

11- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏48 به نقل از معانى الاخبار.

12- شرح چهل حديث، امام خمينى، ص‏349.

13- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏52 به نقل از معانى الاخبار.

14- كليات مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، كتاب باقيات صالحات.

15- از هر معصوم چهل حديث، محمد على كوشا، ص‏364.

16- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س) ص‏12 به نقل از تهذيب ج‏2، ص‏105.

17- تسبيحات حضرت زهرا(س)، ص‏11.

18- همان، ص‏15.

19و20 - همان، ص‏16.

21- همان، ص‏20.

22- همان، ص‏23.

23- همان، ص‏28.

24- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏39.

25- همان، ص‏14.

منبع : اينترنت


 
عابدي به فارس خبر داد: نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
06 ارديبهشت 1388 ساعت 15:01
عابدي به فارس خبر داد:
احداث موزه "شكست آمريكا " در طبس

خبرگزاري فارس: تنها بازمانده تيم بررسي واقعه طبس از احداث موزه شكست آمريكا در شهرستان طبس خبر داد.


محمدكريم عابدي تنها بازمانده تيم بررسي واقعه طبس و نماينده اين شهرستان در مجلس هشتم در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس گفت: احداث موزه ملي شكست آمريكا در جريان سفر اول دولت نهم به استان خراسان جنوبي تصويب شد و شخص رئيس جمهور نيز به رئيس سازمان ميراث فرهنگي دستور داد اين موضوع با جديت پيگيري شود.
وي افزود: در حال حاضر ستاد كل نيروهاي مسلح به پيشنهاد امير سپهبد شهيد صيادشيرازي در محل سقوط هواپيما و بالگردهاي حامل نيروهاي آمريكايي كه در سال 58 براي آزادي گروگان هاي خود در لانه جاسوسي به كشورمان حمله كرده و در صحراي طبس گرفتار طوفان مرگ شدند، مسجد شكر را احداث كرده و صحنه وقوع حادثه به طور موقت به صورت بتوني بازسازي شده است.
اين عضو تيم بررسي واقعه طبس در خصوص ويژگي هاي موزه شكست آمريكا اظهار داشت: موزه شكست آمريكا يك موزه مدرن خواهد بود كه در آن صحنه انهدام هواپيما و بالگردهاي حامل نيروهاي متجاوز آمريكايي با الهام از واقعه حمله سپاه ابرهه به مكه و مرگ آنها به دست ابابيل مورد بازسازي قرار مي گيرد كه تصويري روشن از حادثه در برابر مخاطبان قرار مي دهد.
عابدي با بيان اينكه احداث موزه شكست آمريكا نيازمند اعتباري بالغ بر 200 ميليارد ريال است، افزود: در اين موزه اقلام بازمانده از حادثه صحراي طبس همچون هواپيما و بالگردهاي صدمه ديده، تجهيزات نيروهاي متجاوز از جمله موتورسيكلت‌ها و كپسول هاي گاز خواب آور، سلاح ها كه در اختيار دادگاه انقلاب، سپاه و وزارت دفاع قرار دارند، به نمايش در مي آيند.
وي در پايان با تاكيد بر اينكه شكست آمريكا در صحراي طبس يك موضوع جهاني است و رهبر معظم انقلاب همواره بر لزوم زنده نگه داشتن روز پنجم ارديبهشت به عنوان روز سرافكندگي استكبار تاكيد دارند، پيشنهاد داد كه اين روز در تقويم به نام روز "شكست استكبار جهاني در طبس " نام‌گذاري و با برگزاري جشن هايي در سراسر جهان گرامي داشته شود.
انتهاي پيام/ي

 
سال نو نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
30 اسفند 1387 ساعت 13:41
 
 
اولا سلام
ثانیا سال نو مبارک باشه 
صد سال به این سالها...
  
 
 
یک غزل زیبا از جناب حافظ شیرازی -رحمه الله علیه -  تقدیم شما:
البته هر چه تفال زدم به دیوان حافظ غزل هایی ازاحوالات ....آمد فکر میکنم جناب خواجه شیراز هم خودشان مست ترنم بهاری شده وفعلا چندان عنایتی به ما ندارند. در نهایت دوباره تفالی به بیت الغزل ایشان میزنیم ببینیم چه خواهد شد:
هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند          وان که اینکار ندانست در انکار بماند 
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن          شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستند از گرو می همه رخت          دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد          قصه ماست که در هر سربازار بماند
هر می لعل کزان دست بلورین ستدیم          آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند
جز دل من که ازل تا به ابد عاشق رفت          جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گرد د نرگس          شیوه تونشدش حاصل وبیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر          یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید          خرقه رهن می ومطرب شد و زنار بماند
برجمال تو چنان صورت چین حیران شد           که حدیثش همه جا بر  در دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی          شد ،که باز آید و جاوید گرفتار بماند
اولین دعای لحظه سال تحویل:
اللهم عجل لولیک الفرج
 
تعطیلات عید خوش بگذره آرزوی ما موفقیت شماست
این غزل هم تقدیم به دوستانم آقا روح الله و مجید آقا وعباس آقا (فامیلیشون بمونه چون اهل اینجا نیستند)
روز هجران وشب فرقت یار آخر شد               زدم این فال وگذشت اختر وکار آخر شد
آن همه ناز تنعم که خزان میفرمود              عاقبت در قدم باد بهار آخر شد...
... در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را            شکر کان محنت بی حد وشمار آخر شد
عزت زیاد -ملتمس دعا فی وقت الاستجابه 
 
 
 
مراسم افتتاحيه كانون غنچه هاي هلال نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
22 بهمن 1387 ساعت 15:23
گفتني است كه تشكيل كانون غنچه هاي هلال براي اولين بار در كشور از امسال آغاز و با هدف آموزش نونهالان از سنين كودكي و آشنايي آنها با امور امدادي و خود امدادي و بشردوستانه و آشنايي با اهداف و اصول هلال احمر شروع به فعاليت نموده است . اعضا اين كانون كه كودكان 5 تا 7 سال هستند پس از عضويت در كانون به دو گروه  مدد(پسران ) و مهربان (دختران ) تقسيم و ضمن فراگيري آموزشهاي تعيين شده برنامه هايي رادر مناسبتهاي مختلف همچون كانونهاي ديگر هلال احمر* و متناسب با گروه سني خودشان به اجرا در خواهند آورد .

* كانونهاي هلال احمر : 1- كانون آزاد    2- دانشجويي    3- دانش آموزي    4- طلاب    5- كارگري   6- روستايي   7- غنچه هاي هلال

 
نخستين جشنواره غذاهاي سنتي نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
22 بهمن 1387 ساعت 15:18


نخستين جشنواره غذاهاي سنتي بمناسبت گراميداشت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي با اهدافي چون احيا واشاعه فرهنگ مصرف غذاهاي سنتي ايراني و آگاه سازي عمومي از ويژگي هاي دارويي و ارزش هاي غذايي غذاهاي سنتي، برگزار شد.

اين جشنواره با حضور 72 نفر از بانوان داوطلب بهداشت بشرويه با همكاري مركز بهداشت و درمان بشرويه و در محل كتابخانه عمومي ملاعبدالله توني بشرويه برگزار شد.


 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
11 بهمن 1387 ساعت 20:57

جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا

با گسترش قيام مردم و خروج شاه از ايران ،‌ شاپور بختيار به عنوان آخرين و تنها اميد رژيم پهلوی به عنوان نخست وزير باقی مانده بود .

در اين روزهای سرنوشت ساز كه مصادف با اربعين امام حسين (عليه السلام ) بود ، صفوف مصمم انسانهای به پا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادين می رفتند تا سرنوشت مملكت خود را به دست بگيرند و همگی خواستار انحلال حكومت پهلوی و تشكيل حكومت اسلامی بودند . نها با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " خط مشی آينده انقلاب را ترسيم می نمودند .

امام (رحمه الله) در پيامی ، عزم خود را مبنی بر بازگشت به ايران اعلام می دارد و بختيار دستور بستن فرودگاههای كشور را می دهد . در پی انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها ، مردم خشمگين به خيابانها ريخته ، با تحصن و شعارهای كوبنده ، دولت بختيار را مخاطب قرار می دهند .

امام رحمه الله در روز پنج شنبه ، پنجم بهمن پس از آنكه از بازگشت ايشان به ايران جلوگيری شد ، ضمن مصاحبه ای فرمود :

من از ايرانيانی كه با من همراهی كرده اند متشكرم . من می خواستم فردا را در ميان ملت باشم و درهر رنجی كه آنها می برند من هم با آنها باشم . لكن دولت خائن از اين امر مانع شد و همه فرودگاههای ايران را بست . من پس از باز شدن فرودگاهها ، بلافاصله به ايران خواهم رفت و به او خواهم فهماند كه شما غاصب هستيد و خائن به ملت ما ، و ملت ما ديگر شما نوكرهای خارجی را تحمل نخواهد كرد . باری اينها بايد بدانند كه وقت آنكه قلدری بكنند گذشت . من ملت ايران را به ادامه نهضت دعوت می كنم و دعوت می كنم تا اين قلدرها را سر جای خودشان بنشانند ، لكن آرامش را از دست ندهند . من از همه ملت ايران تشكر می كنم و در اولين فرصت پيش مردمم به ايران خواهم رفت تا يا با آنها كشته شوم و يا حقوق ملت را بگيرم كه به ملت برگردانم . خداوند همه شما را توفيق بدهد ، ملت ايران بايد بداند كه اين شخص كه متكفل حكومت شده است ، به ايل خودش خيانت می كند . آن ايلی كه پشتوانه ايران بودند و رضا شاه آنها را از پای در آورد . اين شخص به ايل خودش ، به ملت خودش خيانت می كند . بايد ايل بختياری بداند كه اين اشخاص را كه به آنها خيانت می كنند ، از جلو راه ملت بردارند . بايد ارتش بداند كه اينها خيانتكارند و به آنها كمك نكند . بايد همه ايران بدانند كه توطئه ای در كار است . از اين توطئه بايد جلوگيری شود . اين آخرين قدمی است كه اين خائنين بر می دارند و ما انشاء الله اين قدم را هم می شكنيم و پيش شما می آييم و آنها را به جای خودشان خواهيم نشاند .

از امام ( رحمه الله ) سؤال شد : تصور می كنيد كه چه وقت به ايران برويد ؟ ‌فرمود :‌هر وقت كه منع برداشته شود من به ايران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بريزد ، پيش رفقای خودم و همراه جوانهای ايران بريزد . ما از اين هيچ باكی نداريم و سرافرازی اسلام و ايران را می خواهيم .

http://www.tebyan.net/Monasebat/ayyam/image/12bahman-1.jpg

پر شكوه ترين استقبال تاريخ
مسئله مراجعت رهبر در راس همه مسائل قرار گرفت و اولين خواست اجتماعات و تظاهرات عظيم گرديد . مسجد دانشگاه تهران به مركز ثقل اين تقاضا تبديل شد . تحصن علما ، روحانيون و مدرسين حوزه ها در دانشگاه تهران ، مبارزه را شديدتر كرد .

سرانجام اين تحصن و فشارها ، بختيار را مجبور به گشودن فرودگاه كرد . كاركنان اعتصابی راديو و تلويزيون اعلام كردند برای ضبط و پخش مستقيم مراسم آماده اند . فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود .

روز 12 بهمن به ناگاه بلندگوها خبر دادند هواپيمای اير فرانس حامل امام ( رحمه الله ) به تهران نزديك می شود . فرستنده تلويزيون آماده پخش مستقيم مراسم استقبال بود و لحظه ورود ايشان را به معرض نمايش گذاشت . كه ناگهان با اشغال تلويزيون توسط گارد ، برنامه قطع و سرود شاهنشاهی پخش شد كه خشم عمومی را برانگيخت .

امام رحمه الله اولين سخنان خود را در فرودگاه مهرآباد با تشكر از ملت ايران آغاز كرد : " من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر می كنم . عواطف ملت ايران بر دوش من بار گرانی است كه نمی توانم جبران كنم ... ما بايد از همه طبقات ملت تشكر كنيم كه اين پيروزی تا اينجا به واسطه وحدت كلمه بوده است ....."

امام رحمه الله از فرودگاه مستقيما ‌به بهشت زهرا رفتند . دريايی از انسانها همه جا موج می زد و اتومبيل با كُندی می توانست حركت كند . ساعتها طول كشيد تا اين فاصله طی شد . اتومبيل حامل امام را دهها موتور سوار حفاظت می كرد . بر سقف آن جوانان عضو كميته استقبال قرار داشتند و از مردم درخواست می كردند كه راه را باز نمايند . صدها خبرنگار و عكاس در جلو ، با اتومبيلهای ديگر عكس می گرفتند تا هر چه زودتر اين حادثه تاريخی را مخابره نمايند . جمعيت استقبال كننده ، طول 33 كيلومتر فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا را بين 4 تا 8 ميليون نفر ، يعنی بيش از جمعيت آن زمان تهران تخمين زدند . صدها هزار نفر از شهر های مختلف كشور به تهران آمده بودند تا در اين استقبال از تهرانی ها عقب نمانند . ورود اتومبيل حامل امام (رحمه الله ) به بهشت زهرا امكان پذير نبود لذا از هليكوپتر استفاده شد . امام ( رحمه الله) در بهشت زهرا و در جايی كه هزاران شهيد راه وطن خفته بودند به فرياد آمد و فرمود : " من به پشتيبانی اين ملت دولت تعيين می كنم ، من تو دهن اين دولت می زنم ."

فرياد الله اكبر به آسمان بلند شد .... اين فرياد ميليونها مردمی بود كه حق خود می دانستند حكومت را خودشان برگزينند و اينك در مقام آن بودند تا با انقلاب ، قدرت سياسی را به دست گيرند . ايشان در اين سخنرانی ، كه يكی از پر جمعيت ترين اجتماعات تاريخ بود ، غير قانونی بودن رژيم سلطنت پهلوی را با استدلال مطرح و خطوط آينده انقلاب را ترسيم نمودند .

 " بخشی از سخنرانی امام (ره ) در بهشت زهرا"


بسم الله الرحمن الرحيم
ما در اين مدت مصيبتها ديده ايم . مصيبتهای بسيار بزرگ و بعضی پيروزيها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده ، مصيبت زنهای ، جوان مرده ، مردهای اولاد از دست داده ، طفلهای پدر از دست داده .

من وقتی چشمم به بعضی از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد ، سنگينی بر دوشم پيدا می شود كه نمی توانم تاب بياورم . من نمی توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است بر آيم . من نمی توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد ، خدای تبارك و تعالی بايد به آنها اجر عنايت فرمايد . من به مادرهای فرزند از دست داده ، تسليت عرض می كنم و در غم آنها شريك هستم . من به پدرهای جوان از دست داده ، تسليت عرض می كنم . من به جوانهايی كه پدرانشان را دراين مدت از دست داده اند ، تسليت عرض می كنم . خوب ما حساب بكنيم كه اين مصيبتها برای چه به اين ملت وارد شد ، ‌مگر اين ملت چه می گفت و چه می گويد كه از آن وقتی كه صدای ملت در آمده است تا کنون ، قتل ، ظلم ، غارت و همه اينها ادامه دارد ؟ ملت ما چه می گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند ؟ ملت ما يك مطلبش اين بود كه سلطنت پهلوی از اول كه پايه گذاری شد ، بر خلاف قوانين بود . آنهايی كه در سن من هستند ، می دانند و ديده اند كه مجلس مؤسسان كه تاسيس شد ، ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان ، مجلس مؤسسان را با زور سر نيزه تاسيس كردند و با زور ، وكلای آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رای سلطنت بدهند .

پس ، اين سلطنت از اول امر باطلی بود ، بلكه اصل رژيم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است . برای اينكه ما فرض می كنيم كه ملتی تمامشان رای دادند كه يك نفر سلطان باشد ، بسيار خوب ، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان ، رای آنها برای آنها قابل عمل است ، لكن اگر چنانچه ملتی رای دادند ( ولو تمامشان ) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد ، او به چه حقی ، سرنوشت ملت بعد را معين می كند ؟‌ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است ما در زمان سابق ، فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه نبوديم ، اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه ‌يك رفراندمی تحقق پيدا كرد و همه ملت هم فرض كنيم كه رای مثبت دادند ، اما رای مثبت دادند بر آغا محمد خان قاجار . در زمانی كه ما بوديم و زمان سلطنت احمدشاه بود ، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده ، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاريه ، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد ؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است . ملت در صد سال پيش از اين ، صدو پنجاه سال پيش از اين ، يك ملتی بوده ، يك سرنوشتی داشته است و اختياری داشته ولی او اختيار ماها را نداشته است كه يك سلطانی را برما مسلط كند . ما فرض می كنيم كه اين سلطنت پهلوی ، اول كه تاسيس شد به اختيار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند ، اين اسباب اين می شود كه بر فرض ، اين امر باطل ، صحيح باشد . فقط رضاخان سلطان باشد آن هم بر اشخاصی كه در آن زمان بودند ، اما محمدرضا سلطان باشد بر اين جمعيتی كه الان بيشترشان بلكه الا بعض قليلی از آنها ادراك آن وقت را نكرده اند ، چه حقی داشتند ملت آن زمان که سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند ؟ بنابراين سلطنت محمدرضا اولا” كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و سرنيزه تاسيس شده بود مجلس ، غير قانونی است ، پس سلطنت محمدرضا هم غير قانونی بوده ، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت ، معين كنند ؟ هر كسی سرنوشتش با خودش است ، مگر پدرهای ما ولی ما هستند ؟ مگر آن اشخاصی كه در صد سال پيش از اين ، هشتاد سال پيش از اين بودند ، می توانند سرنوشت ملتی را كه بعدها وجود پيدا می كند ، تعيين بكنند ؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نيست . علاوه بر اين ، اين سلطنت كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض كنيم كه ، صحيح بوده است ، اين ملتی كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد ، در اين زمان می گويد كه ما نمی خواهيم اين سلطان را . وقتی كه اينها رای دادند به اينكه ما سلطنت رضا شاه را ، سلطنت محمدرضا شاه را ، رژيم سلطنتی را نمی خواهيم ، سرنوشت اينها با خودشان است . اين هم راهی است برای اثبات اينكه سلطنت او باطل است ... من بايد عرض كنم كه محمد رضای پهلوی ، اين خائن خبيث رفت ، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد . مملكت ما را خراب كرد . تمام اقتصاد ما آلان خراب و از هم ريخته است كه اگر چنانچه بخواهيم اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم . سالهای طولانی با همت همه مردم نه يك دولت به تنهايي می تواند اين كار را بكند و نه يك قشر از اقشار مردم اين كار را می توانند بكنند ،‌ تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند اين به هم ريختگی اقتصاد را از بين ببرند . شما ملاحظه كنيد ، به اسم اينكه ما می خواهيم دهقانها را دهقان كنيم ، تا حالا رعيت بودند و ما می خواهيم حالا دهقانشان كنيم ، اصلاحات ارضی درست كردند ، اصلاحات ارضيشان بعد از اين مدت طولانی به اينجا منتهی شد كه به كلی دهقانی از بين رفت . به كلی زراعت ما از بين رفت و الان شما در همه چيز محتاجيد به خارج ، يعنی محمدرضا اين كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمريكا و ما محتاج به او باشيم در اينكه گندم از او بياوريم ، برنج از او بياوريم ، همه چيز را ، تخم مرغ از او بياوريم يا از اسرائيل كه دست نشانده آمريكا است ، بياوريم .

بنابر اين كارهايی كه اين آدم كرده به عنوان اصلاح اين كارها خودش فساد بوده است . قضيه اصلاحات ارضی ، لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده كه شايد تا بيست سال ديگر نتوانيم جبرانش بكنيم ، مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سالهايی بگذرد و جبران شود. فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگهداشته درست كرده است ، به طوريكه الان جوانهای ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام وتمام نيست و بايد بعد از اينكه مدتی در اينجا يك نيمه تحصيلی كردند آن هم با اين مصيبتها ، بروند در خارج تحصيل كنند . ما پنجاه سال است ، بيشتراز پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سی و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم . لكن چون خيانت شده است به ما ، از اين جهت رشد نكرده و رشد انسانی ندارد . تمام انسانها و نيروی انسانی ما را از بين برده است اين آدم .


اين آدم به واسطه نوكری كه داشته ، مراكز فحشا درست كرده ، تلويزيونش مركز فحشاست راديواش بسيارش فحشاست ، مراكزی كه اجازه دادند برای اينكه باز باشد ، مراكز فحشاست . اينها دست به دست هم دادند . در تهران مركز مشروب فروشی بيشتر از كتابفروشی است ، مراكز فساد ديگر الی ما شاء الله است . برای چه ؟ سينمای ما مركز فحشاست . ما با سينما مخالف نيستيم ، ما با مركز فحشا مخالفيم . مابا راديو مخالف نيستيم ، با فحشا مخالفيم . ما با تلويزيون مخالف نيستيم ، با آن چيزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروی انسانی ماست ، مخالفيم .

ما كی مخالفت كرديم با تجدد و مراتب تجدد ؟ مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پايش را در شرق گذاشت خصوصاً در ايران ، با چيزی كه بايد از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده اند . سينما يكی از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم و تربيت اين مردم باشد ، شما می دانيد كه جوانهای ما را ازاينها به تباهی كشيده اند و همين طور ساير اين جاها . ما با اينها در اين جهات مخالف هستيم . اينها به همه معنا خيانت كردند به مملكت ما .

و اما نفت ما ، تمام نفت ما را به غير دادند ، به آمريكا و غير از آمريكا دادند . آنی كه به آمريكا دادند ، عوض چه گرفتند ؟ عوض ، اسلحه برای پايگاه درست كردن برای آقای آمريكا . ما هم نفت داديم وهم پايگاه برای آنها درست كرديم . آمريكا با اين حيله كه اين مرد هم دخالت داشت ، با اين حيله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پايگاه درست كرد يعنی اسلحه آورده اينجا كه ارتش ما نمی تواند اين اسلحه را استعمال بكند ، بايد مستشارهای آنها باشند ، بايد كارشناسهای آنها باشند . اين هم از ناحيه نفت كه اين نفت ما که اگر چند سال ديگر خدای نخواسته اين عمر پيدا كرده بود عمر سلطنتی پيدا كرده بود ، مخازن نفت مارا تمام كرده بود . زراعتمان را هم كه تمام كرده ، ‌اين ملت به كلی ساقط شده بود و بايد عملگی كند برای اغيار . ما كه فرياد می كنيم از دست اين ،‌ برای اين است . خون جوانهای ما برای اين جهات ريخته شده ، برای اينكه آزادی می خواهيم ما . ما پنجاه سال است كه در اختناق به سر برديم ، نه مطبوعات داشتيم ، نه راديوی صحيح داشتيم ، نه تلويزيون صحيح داشتيم ، نه خطيب می توانست حرف بزند ، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند ، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد ، نه هيچ يك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند ، در زمان ايشان هم همين اختناق به طريق بالاتر باقی است و باقی بود . الان هم باز نيمه حشاشه او كه باقی است ، نيمه حشاشه اين اختناق هم باقی است . ما می گوييم كه خود آن آدم ، دولت آن آدم ، مجلس آن آدم ، تمام اينها غير قانونی است و اگر ادامه به اين بدهند اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنيم ...

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پایان >>

صفحه 9 - 16 از 53